هيچ هزينه کردني نزد خدا محبوب تر از هزينه کردن به اعتدال نيست . [رسول خدا صلي الله عليه و آله]
خانه | مديريت | ايميل من | شناسنامه| پارسي يار
فصل دلتنگی - پاسبان *حرم دل* شده ام شب همه شب
  • کل بازديدها: 9352 بازديد

  • بازديد امروز: 4 بازديد

  • بازديد ديروز: 10 بازديد
  • پيوندهاي روانه



  • آرشيو


    ستاره ی امیدم می درخشد
    فصل دلتنگی
    نی
    و خدايي که درين نزديکيست
    بچه هاي اعماق
    عيد نميخواااام!
    هيــــــــــچ
    يار، بي پرده از در و ديوار...
    عبور
  • درباره من


    فصل دلتنگی - پاسبان *حرم دل* شده ام شب همه شب
    سمانه[10]
    پناه بر عشق! دو رکعت گريستن در آستين آسمان براي دوري از يادهاي تو واجب است. واجب است تا از قنوت جهان، راهي به *آتنا في مشعر الجنون* بيابم!
  • لوگوي من



  • جستجو در وبلاگ


  • اشتراک در وبلاگ


    نام:

    ايميل:

     
  • دوستان من

    آدمک ها
    شب مهتابي
    اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
    کلک بهار
    احساس با تو بودن
    روزگار رهايي
    کيمياي سعادت
    موجيم که آسودگي ما عدم ماست
    آبجي کوچيکه
    بگذار تو معشوقم باشي !
    همسفر مهتاب
    زيبايي سايه خداوند بر کهکشانهاست
    وبلاگ ايران اسلام
    زيتون
    زمزمه لحظات زندگي
    تک ستاره
    خلوت تنهايي
    دختري با کو له‏ با ر ي ا ز ا ميد
    بزم شبانه
    لا لقاء بلا فراق
    همسفر عشق
    صميمي با خواهرم
    وبلاگ تخصصي ترفند
    آبدارچي
    زندگي حس غريبي است که يک مرغ مهاجر دارد.
    تا به کجا اين چنين....!!!!
    خانه اطلاعات
    هوافضا و هواپيما
    بي يار
    بازي بزرگان
    پله...پله...تا خدا!
    عشق است به آسمان پريدن
    دختر کوير
    پوست نارنج
    آرام سرزمين ذهن من
    زنده بمان مجنون
    گل آتش
    يک جرعه عطش
    من و گل نرگس
    سردار عاشق
    شيداي بي نشون
    درد دل با امام زمان
    به صحرا شدم عشق باريده بود
    نيلوفرآبي
    مرواريد سرخ
    برگ خزان ديده
    شاهد باش
    شميم يار
    دختر مشرق
    قلب مطمئن
  • لوگوي دوستان من










  • مشاهده اوقات شرعي


  • وضعيت من در ياهو


    يــــاهـو
  • + فصل دلتنگي
    سمانه ( يکشنبه 1 بهمن 1385 ساعت 12:23 صبح )

    غروب، فصل دلتنگي آسمان است؛ دلتنگي براي خورشيدي که در خاکستر خاطره ها خاموش و آرام نهفته شده و پرده ي نارنجي رنگش، راهي جانسوز به آواز شهيد آفتاب دارد و موسيقي اش از تار زخمي افق برمي خيزد و چنگ در نهانخانه ي اسرار جانهايي مي زند که ياد آفتاب را در لبان تشنه ي خويش چون ترنمي نزديک مزه مزه مي کنند، و غروب عاشورا رسول اولوالعزم تمام دلتنگي هاست.
    در آن غروب، گلوي
    حسين (ع)
    پرده از حرمخانه ي نهان اسرار نفيس بر عالم تقدير مي کشد. شگفتا که اين حنجره ي خدايي دم مي زند و شراره ي باران گلوي شورشي اش، آسمان را شرحه شرحه مي کند و زمين با دلي دستخوش امواج عشق و آزادگي و لبي خاموش، شگفت زده و مبهوت به کلمات معصوم که گدازه وار از دهانه ي آتش فشاني اش برمي جهند و عزت و آزادگي
    را مفهوم مي کنند، گوش جان سپرده است.
    در اين هنگام از گلوي ياران حسين (ع) ستاره هاي لبيک، ترجيع وار طالع مي شوند و نه تنها در شام عاشورا
    که در عرصه ي شبانگاهي همه ي تاريخ سوسو مي زنند. خنک باد آن دلي که با خنکاي جويباران علوي عطش خويش را رفع کند، مرواريد وار سر بر پاي حسين (ع) نهد، در خانقاه نينوا با آهنگ دف قدسيان بچرخد و به پابوسي قدمگاه فرزند علي (ع) نائل شود. خوشا جاني که تن به ذلت زيستن در ننگ هزار رنگ توجيه و بهانه جويي دنياي قزح گون ندهد، خدنگ وار از کمان تن برجهد و تنگناي خاک را در نوردد و در جنت اعلي فرود آيد.
    و اينک صداي رساي بغض آلودي مي رود تا به عالميان بفهماند دل حسين (ع) از تبار دلهاي زميني نه، که از
    ذرات متبلور حق
    بود، دلي بود که ملائک پريشان موي عالم بايد به هنگام آراستن خويش آن را به دست بگيرند تا ببينند کاستي هاي ملک بودن را و بسوزند در آتش حسرت بني آدم نبودن!


    پي نوشت: اي دل! صحراي بلا به وسعت تاريخ است و تا مومنين را به بلايي کربلايي نيازمايند، رها نمي کنند. مي انگاري که با يک زبان در دهان گرداندن که يا ليتنا کنا معمکم تو را واگذارند که در صف اصحاب عاشورايي امام عشق محشور شوي؟ زنهار که رسم دهر بر اين نيست. دهر بر محور حق و عدل مي چرخد و تا تو کربلايي نشوي، تا سلاح در کف نگيري و پاي در ميدان ننهي و بر غربت و مظلوميت و جراحت و درد و سختي و شدت و اسارت صبر نورزي، تو را به خيل عاشوراييان نمي پذيرند. (سيد شهيدان اهل قلم)                             



  • بشکن سکوت را( )

    =============================================================