نام: | |
ايميل: | |
*در دوردست عشق، آنجا که اندوه را راهي نيست، آنجا که آسمان، آسمان ستاره است و خروار، خروار خورشيد، نوري از جنس بلور به خود مي خواندم. دست پرمهري به وسعت اقيانوس نوازشم مي کند، نوايي چون موسيقي اساطيري باران، آرامشم مي بخشد و مسيحادمي چون نداي پرنيان بر افلاک، روح بي تابم را مي نوازد. اين، آواي مهربان خداوندگار بي بديل من است. يگانه خداوندگارم، آسماني ياري که من بي اويم و او همواره با من است. آري تنها اوست که همواره با من است؛
با مهر
با شور
و با عشق...
(30ارديبهشت84)