يا دانشمند باش يا دانشجو يا شنونده و يا دوستدار و پنجمي مباش که هلاک مي گردي . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]
خانه | مديريت | ايميل من | شناسنامه| پارسي يار
يار، بي پرده از در و ديوار... - پاسبان *حرم دل* شده ام شب همه شب
  • کل بازديدها: 9353 بازديد

  • بازديد امروز: 5 بازديد

  • بازديد ديروز: 10 بازديد
  • پيوندهاي روانه



  • آرشيو


    ستاره ی امیدم می درخشد
    فصل دلتنگی
    نی
    و خدايي که درين نزديکيست
    بچه هاي اعماق
    عيد نميخواااام!
    هيــــــــــچ
    يار، بي پرده از در و ديوار...
    عبور
  • درباره من


    يار، بي پرده از در و ديوار... - پاسبان *حرم دل* شده ام شب همه شب
    سمانه[10]
    پناه بر عشق! دو رکعت گريستن در آستين آسمان براي دوري از يادهاي تو واجب است. واجب است تا از قنوت جهان، راهي به *آتنا في مشعر الجنون* بيابم!
  • لوگوي من



  • جستجو در وبلاگ


  • اشتراک در وبلاگ


    نام:

    ايميل:

     
  • دوستان من

    آدمک ها
    شب مهتابي
    اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
    کلک بهار
    احساس با تو بودن
    روزگار رهايي
    کيمياي سعادت
    موجيم که آسودگي ما عدم ماست
    آبجي کوچيکه
    بگذار تو معشوقم باشي !
    همسفر مهتاب
    زيبايي سايه خداوند بر کهکشانهاست
    وبلاگ ايران اسلام
    زيتون
    زمزمه لحظات زندگي
    تک ستاره
    خلوت تنهايي
    دختري با کو له‏ با ر ي ا ز ا ميد
    بزم شبانه
    لا لقاء بلا فراق
    همسفر عشق
    صميمي با خواهرم
    وبلاگ تخصصي ترفند
    آبدارچي
    زندگي حس غريبي است که يک مرغ مهاجر دارد.
    تا به کجا اين چنين....!!!!
    خانه اطلاعات
    هوافضا و هواپيما
    بي يار
    بازي بزرگان
    پله...پله...تا خدا!
    عشق است به آسمان پريدن
    دختر کوير
    پوست نارنج
    آرام سرزمين ذهن من
    زنده بمان مجنون
    گل آتش
    يک جرعه عطش
    من و گل نرگس
    سردار عاشق
    شيداي بي نشون
    درد دل با امام زمان
    به صحرا شدم عشق باريده بود
    نيلوفرآبي
    مرواريد سرخ
    برگ خزان ديده
    شاهد باش
    شميم يار
    دختر مشرق
    قلب مطمئن
  • لوگوي دوستان من










  • مشاهده اوقات شرعي


  • وضعيت من در ياهو


    يــــاهـو
  • + يار، بي پرده از در و ديوار...
    سمانه ( شنبه 15 ارديبهشت 1386 ساعت 3:8 عصر )

    در صبح ارغواني بهاري  آن هنگام که مه سپيدبال و حريرگون، بادست خرامانش موجهاي خروشان دريا را نوازش مي کند، و لختي بعد که خورشيد درخشان اشعه هاي نارنجي اش را بر آبي دريا فرو مي کند و با غلغلک لطيفش دريا را به تلاطم مي آورد؛
     تو را مي بينم


     


    در شب جادوئي تابستاني، در آن ساعت که مهتاب لبخند مي زند و دريا ماه را در آغوش  ميکشد و در آن هنگام که موجهاي عابد پيشاني مرطوبشان را به سجده گاه خيس ساحل ميکوبند و سرگرم عبادت شورانگيزشان ميشوند؛
     تو را مي بينم



    درغروب طلائي رنگ خورشيد پائيزي؛ در رقص هزاررنگ برگهاي چرخان و در آواي محزون آنها که بر پهنه وسيع خاک درسجده اند و يادآور خزان پس از نشاط اند؛
    تو را مي بينم



    در ظهر لاجوردي زمستاني، آن زمان که تلالو برف زمين و آسمان را منور کرده است و در رقص پرشکوه درختان که دربرابر  تنفس بوراني زمستان مي تابند و مي چرخند؛
    تو را مي بينم



    آري، تو را مي بينم. هر روز و هر ساعت و هر لحظه تو را آنقدر نزديک مي بينم که حضور بيواسطه ات را مي بويم. در رايحه دلنواز گلها، در عبادت پرشور و مواج دريا، و در فصول رنگارنگ هستي؛
    فقط تو را مي بينم؛ خداوندگار من و زندگي و فصل ها


     



  • بشکن سکوت را( )

    =============================================================